دلسا جوندلسا جون، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره

هدیه خدایی من

شیرین کاریهای شکلات مامان

1392/12/23 9:49
نویسنده : مامی
280 بازدید
اشتراک گذاری

دختر گلم :

من عاشق تمام کارهایی هستم که تو در طول این چند ماه زمینی شدنت انجام دادی.

 

نمیدونم از کجا شروع کنم، اول از همه اینکه خیلی زود گردن گرفتی و از همون ماه اول به بعد میتونستی

تقریبا سرت رو کنترل کنی.

تو عاشق دستات هستی و همیشه یکی از دستهات رو میگیری جلوی چشای نازت و خیلی با دقت

نگاش میکنی و من  رو غرق در شادی میکنی قلب

راستی از کارهای جالب سه ماهگیت این بود که ماشین میشدی و از خودت صدایی شبیه موتور و

ماشین در میاری که هنوز هم ادامه داره مخصوصا وقتایی که میخوام بخوابونمت ولی تو نمیخوای بخوابی زبان

روز به روز دستات قوی تر از پیش میشن و میتونی به راحتی هر چیزی رو که جلوی صورتت بیاریم با دستات بگیری.

از کارهای جدیدت اینکه خیلی علاقه به دستمال کاغذی داری و با یه ذوق و شوقی دستمالها رو

از تو جعبش میکشی بیرون و بعد پاره پوره میکنی خنده

راستی از چهار ماهگی میذارمت توی روروک و تو کلی ذوق میکنی از فشار دکمه های جلوی

روروکت و ازآهنگهاش.

البته هنوز نمیتونی خودت تو روروکت راه بری ...

دیگه بگم از اینکه تو عاشق تلویزیون نگاه کردنی ، بعضی وقتا که کار دارم میذارمت جلوی

تلویزیون و تو با

چه عشقی برنامه هاشو نگاه میکنی . قربونت برم گل وجودم ماچ

جدیدا خیلی وابسته به مامانی شدی وقتی غریبه ها رو میبینی بغض میکنی و بعضی وقتها هم

گریه

میکنی و همش به من نگاه میکنی که بغلت کنم.

بابا رو هم خیلی خیلی دوست داری همینکه صداشو میشنوی یا میبینیش شروع میکنی به

خندیدن عزیز دلم

 راستی حرفهایی که تا این لحظه میزنی: ب بببببببببببببب - م مممممممممم _ دددددددددددد

و صداهای آهنگین که خیلی هم نازه ولی نمیتونم بنویسم . و جیغ های خوشگل و مامانی.


از چند وقت پیش هم همش سعی میکنی خودت رو وقتی خوابیده هستی بلند کنی و تا نصفه

 هم از سر جات بلند میشی و باز تلپی میفتی جوجوی ورزشکار من... آخه تو خیلی قوی

هستی...

یه چند روزی هم هست که وقتی دراز کشیده ای سر جات مثل عقربه های ساعت میچرخی ... و دور

میزنی. که وقتی این کارت رو دیدم کلی ذوق زده شدم دختر مامان .آخه کار جدیدی بود.

 

ضمنا لثه هات هم خیلی میخواره . همش دست کوچولوت توی دهنته و به لثه هات فشار میدی


و ملچ ،ملوچ راه میندازی... اگه وسیله یا دست من هم گیرت بیاد که سریع میبری طرف دهنت...

خیلی شیطونی.زبان

راستی داشت یادم میرفت یکی از کارهایی که در هر حالی باشی آرومت میکنه،  گیتار زدن بابا جونته.

خیلی آهنگ گیتار رو دوست داری  و حسابی باهاش حال میکنی. امیدوارم در آینده ای نزدیک یه

گیتاریست معروف معروف بشییییییییییییییییییییی

 

خلاصه اینکه با بودنت و کارهای شیرین و قشنگت  زندگی مامان و بابا  رو با صفاتر و

زیباتر از قبل کردی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

leila-golbarg
29 دی 92 22:45
Vaaaaaaaaaaay kheeeeyyyyyyyyyyyliiii aaliyeeeeeeee aziiiiizam ghorbooneeeeeeeesh ,bebooooooseshhhh
leila-golbarg
29 دی 92 22:46
Kheeyyyyyyyyyyliiiiii aaliiii booood sima jooonam
آرزو
30 دی 92 19:34
سلام مامی دلسا خانوم اتفاقی وبه خاطر اسم دخترتون به وبلاگتون سرزدم و خواستم تبریک بگم به خاطر وجود نعمت دختری که خدا بهتون بخشیده. منم اسم دلسا رو دوس دارم و مرددم بین چندتا اسم. یه تفاهم دیگه همشهری هستیم و منم انشاله بیمارستان پاستور زایمانم انجام بشه. اسم دکترتون چیه؟
مامان شیما
1 بهمن 92 16:38
چه دختر نازی خدا حفظش کنه
بابای ثمین زهرا
11 بهمن 92 0:08
چه جالب و قشنگ.انشالله خدا به شما ببخشه کوچولوتونو.